دختر عزیزم پارمیس

دیروز ظهر داداشم و زنداداشم اومدن پیشمون ، رفته بودن مشهد از اونجا هم آمدن اینجا.

برا پارمیس یه عروسک خیلی خشکل ویه رو فرشی خریدن همچنین برای من هم سوغاتی

آوردنهورا

پارمیس از  دیدن عروسک خیلی خوشحال شدلبخند به خاطر همین زودی باهاشون دوست شد 

بعدش تا شب اینقدر باهاشون بازی کرد که نگو حتی اجازه نداد اونا نیم ساعت استراحت

کنن همش میگفت باهام بازی کنین آخر شب هم رفتیم طاق بستان دوری زدیم جاتون خالی خوش گذشت

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱۱:۳٦ ‎ق.ظتوسط مامان پارمیس | نظرات ()