دختر عزیزم پارمیس

سلام به همه دوستای خوبم

این روزا همش مشغول کار بودم اولش مهمونداری ،مهمونامونم روز جمعه عصر رفتن بعدش دیگه در تدارک وسیله جمع کردن و نظافت و غذا برای شوهری درست کردن بودم

من و پارمیس امروز عصر ساعت ۶/٣٠ پرواز داریم به مقصد تهران از اونجا هم میریم شمال

پیش مامانم اینا لبخند

شوهری هم نمیاد به خاطر اینکه این چند روزی که پارمیس نیست میخواد یه مقدار به درس و کاراش برسه آخه پارمیس خیلی اذیت ش میکنه نمیذاره اون کاراشو انجام بده

منم الان باید برم دنبال پارمیس ببرمش خونه و برای شام تو راهم یه کم اولویه درست کنم

تا هفته بعد احتمالا نتونم آپ بشم

تعطیلات خوبی داشته باشیدبای بایبای بای

+نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱٢:٥٠ ‎ب.ظتوسط مامان پارمیس | نظرات ()


دیروز ظهر داداشم و زنداداشم اومدن پیشمون ، رفته بودن مشهد از اونجا هم آمدن اینجا.

برا پارمیس یه عروسک خیلی خشکل ویه رو فرشی خریدن همچنین برای من هم سوغاتی

آوردنهورا

پارمیس از  دیدن عروسک خیلی خوشحال شدلبخند به خاطر همین زودی باهاشون دوست شد 

بعدش تا شب اینقدر باهاشون بازی کرد که نگو حتی اجازه نداد اونا نیم ساعت استراحت

کنن همش میگفت باهام بازی کنین آخر شب هم رفتیم طاق بستان دوری زدیم جاتون خالی خوش گذشت

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱۱:۳٦ ‎ق.ظتوسط مامان پارمیس | نظرات ()


دیروز بعد از ظهر با پارمیس رفتیم آرایشگاه که موهاشو کوتاه کنم، همش فکر میکردم که خیلی گریه کنه ،چون اولین باری بود که بردمش آرایشگاه آخه وقتی به دنیا اومد تقریبا "کچل بود،وقتی رفتیم تو آرایشگر یه صندلی مخصوص کودک براش گذاشت ولی پارمیس از صندلی مخصوص اصلاح خانمها خوشش اومد و رو اون نشست، خواست براش لنگ ببنده اجازه نداد بعدشم تا قیچی دید زد زیر گریه       گریهو نمیذاشت کارشو انجام بده، دیگه خودم نگه اش داشتم بعدش دید که دردش نمیاد دیگه گریه نمیکرد فقط همش سرشو میچرخوند اینور اونور بعدشم با قیچیو شونه و آبپاش بازی میکرد گوشی تلفنو تا دید گفت میخوام خلاصه هر چی میخواست بهش میدادیم تا موهاشو اصلاح کنیم خوب بود آرایشگاه آشنا بود در غیر اینصورت آبرومون میرفت و باید کلی شرمنده میشدیمخجالتخجالت

تا بعدبای بایبای بای

+نوشته شده در دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت۱٢:۳٥ ‎ب.ظتوسط مامان پارمیس | نظرات ()